اوت 14, 2011
بر فراز واشنگتن دى سى
دو روز پيش از يكي از بيمارستانهاي دور و اطراف زنگ زدند كه نوزاد نارس بيست و شش هفته اي به دنيا آمده كه هيچ كس نمى تواند راه هوايى برايش پيدا كند!
پرستار ترنسپورت را ديدم كه خواهشمندانه نگاهم مى كند. به استادم زنگ زدم و از او پرسيدم كه بايد بروم يا نه؟ او گفت اگر كسي نمي تواند براي نوزاد راه هوايي پيدا كند حضور من الزامي است…
اين شد كه مجبور شدم لباس بپوشم و با تيم ترنسپورت با هلكوپتر امداد پرواز كنم!
پرواز بسيار هيجان انگيز بود و البته بسيار پر استرس! موقع رفتن رودخانه پوتوماك از آن بالا بسيار زيبا مي نمود! اما موقع برگشت حتي فرصت نكردم كه يك نگاه كوچك به بيرون بياندازم. تمام راه برگشت مشغول احيا قلبي ريوي نوزاد بودم. پنج بار اپي نفرين براى نوزاد و خدا مي داند چند بار براي ما!
قيافه خودم وقتي از هليكوپتر پياده شدم ديدني بود!

nooshin گفت,
اوت 14, 2011 در 2:26 ب.ظ.
mojgan jan che tajrobeye jalebi….khosh be halet! albate midoonam che masoliyati paye in hamrahi boodeh. kash ba khial asoodeh ham ye bare dige tajrobe ash koni
Nooshin گفت,
اوت 16, 2011 در 12:59 ب.ظ.
Che khoshgel shodi be in kolah
Kheili kheili delam tang shode barat
Mazyar گفت,
سپتامبر 15, 2011 در 5:23 ق.ظ.
چه عاالی! از اینکه چند سال پیش دوست داشتی تو قسمت کودکان کار کنی و الان تو همون زمینه مشغولی خوشحالم و بهت تبریک میگم.