نوامبر 24, 2011
روز شكرگزارى به سبك ايرانى
همين حالا كه در حال نوشتن اين كلمه ها هستم، بوى لذيذ بوقلمون داخل اجاق همه جا را برداشته است. راستش هيچ روزى را در اين خانه جديد و سرزمين پهناور به اندازه روز شكرگزارى دوست ندارم. شايد به اين خاطر كه رنگ و بوى مذهب ندارد و به هيچ فرقه مذهبى خاصى وابسته نيست و مال همه ى مردم امريكاست. روز شكرگزارى از نعمت هاى پايان ناپذير اين سرزمين و روز سپاس به صاحبان نخستين اين مرز و بوم است. شايد هم به دليل آنكه خاطرات خوبى از اين روز در اوايل مهاجرتم به امريكا دارم. همه و همه سبب شده است كه اين روز را برگزيده ايم و به پاس خانه و سرزمين جديد همراه با مردم امريكا آنرا جشن مي گيريم. چه بهتر از جمع گرم خانواده و غذاهاى خوشمزه! آنهم براى كسانى كه بيشتر از خوردن غذا عاشق آماده كردن غذا هستند!
غزل كه مفتون درست كردن شيرينى و دسر است مسئول بخش شيريني جات مى شود. فريد هم كه جز خرابكارى كار ديگرى بلد نيست. من هم مسئول بوقلمون، خوراك لوبيا و قارچ، سيب زميني له شده، ذرت و سالاد هستم. البته نمى شود كه ايراني باشى و سفره شكرگزارى خالى از غذاهاى ايرانى باشد! پس برنج زعفرانى، كشك بادمجان و بوراني اسفناج هم توسط مادر به اين سفره افزوده مي شود! اما از همه جالب تر اينكه همراه هم امسال چيزى به اين سفره افزوده است! سس كرن بري با فلفل تند! هرگز فكر نمي كردم كه سس به اين خوبى بار بياورد.
البته مى شود همه سفره را در كمتر از نيم روز با خريد بوقلمون پخته و غذاهاى آماده توى كنسرو به راه انداخت. اما ان كجا و لذت پختن غذا كجا و بوى مستى آور كره روى بوقلمون!
عصر كه سفره حاضر شد عكس مى گذارم از اين روز به يادماندنى! هم از سفره غذا و هم از سفره لذيذ دسرهاى خوشمزه غزل. جاى همه شما خالى!



Nooshin گفت,
دسامبر 6, 2011 در 11:42 ق.ظ.
bah bah be in salighe o be in mohit e garm o doost dashtani
Jaye ma khali